تبليغاتX
زلف بیقرار























زلف بیقرار

این روزها برد باکسی است که بیرحم باشد.از دلت مایه بگذاری سوخته ای

بــــایــــد اعــــ♥ـــتراف کنــــ♥ـــم

مــــ♥ـــن نــــیز گاهــــ♥ـــی

بــــه ستــــ♥ـــارگان آســــ♥ـــمان نگــــ♥ـــاه کــــرده ام

دزدانــــ♥ـــه !

نــــه بــــه تــــ♥ـــمامیــــ♥ـــشــ ــان ؛

تنــــ♥ـــها بــــه آنــــانی که شبــــ♥ـــیه تــــرند

بــــه چشــــ♥ـــمان تــــ♥ـــو ... .

نوشته شده در دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 12:11 PM توسط نازنین مسیحا|



زن بودن...ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست"!...

مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند....

و زن ظرافتش میشکند....

مرد اسم این ظرافت را "احساس بی جا" میگذارد..

و زن اسمش را "عشق" میگذارد...

چه عشق ها که بخاطر نادانی مردان شکسته شد....
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 8:26 PM توسط نازنین مسیحا|

کمی عاشقانه برایت آورده ام...


لبانت و دلت راجلو بیاور:


یک بغل بوسه،


کمی هم عطر دلتنگی ....

نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1391ساعت 12:58 PM توسط نازنین مسیحا|

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که

همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم استاد گفت: من هم بدون وزن

کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان

 آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ شاگردان گفتند: هیچ

 اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه

اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد. حق با

توست… حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگری گفت: دست تان بی

حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا

“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلی

خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه

 پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقا“

مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر

از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و

پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز

 صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی

 که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز

زمین بگذاری.

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 3:46 PM توسط نازنین مسیحا|

بعضــــے وقتــــا هستــــ کــــه دوس دارے یکــــے کنــــارتــــ بــــاشــــه...

 

محکــــمـ بغلــــت کنــــه... بــــذاره

 

اشکــــ بــــریــــزے تــــا سبکــــ بشــــے....



بعــــد آرومـ تــــو گــــوشتــــ بگــــه: ((دیوونه چته؟من که باهاتم!))

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 10:32 AM توسط نازنین مسیحا|

من از دوست داشتن تو میترسم

 

تو شگفت انگیزی...

 

نفیس و کمیاب!!!

 

برای دوست داشتن تو...

 

دلی لازم است که استعداد خارق العاده در دوست داشتن

 

داشته باشد

 

روحی که عطشی به دیوانگی وسوزانی عطش کویرهای

 

سوخته داشته باشد

 

واغوشی که گرمایی به عظمت ملکوت اسمانها داشته باشد

 

ومن خیلی فقیرممم...

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 9:54 AM توسط نازنین مسیحا|

یه وقتایی

 

مثل الان..

 

دلم خیلی میخوادتـــــــــ...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 9:36 AM توسط نازنین مسیحا|

حالم به هم میخوردازدیدن روزنامه ها

 

وقتی در هیچکدامشان هیچ خبری از تو نیست

 

نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 2:0 PM توسط نازنین مسیحا|

من فرزندی به دنیا نخواهم اورد

 

بگذار منقرض شود نسل غمگین چشمانمان

 

نسل دل بستن های یواشکی

 

نسل خیس گونه هایمان

 

بگذار منقرض شوداین دردهای سر به فلک

 

کشیده مان

 

واین دلهای شکسته مان!!!

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 2:53 PM توسط نازنین مسیحا|

تظاهر به بی تفاوت بودن میکنم

 

چون تو میخواهی

 

چشم هر چه تو بگویی و هر طور که تو راحتی

 

ومیخواهی

 

"من همان میشوم"

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 9:4 AM توسط نازنین مسیحا

احساسم را نمیفروشم حتی به بالاترین بها

 

اما ان را خرج میکنم

 

برای کسانی که لایق ان هستند...!!!

نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 7:42 AM توسط نازنین مسیحا|

بگو....

 

برای یک بار...

 

فقط برای یک بار...

 

مرا دراشتیاق کلامی مبهم شناورکن..

 

ارام سربه گوش من بگذار..

 

وبگو:

 

دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 2:56 PM توسط نازنین مسیحا|

گاهی بهترین راه برای نزدیک بودن به کسی که عاشقشی

 

تظاهربه دوست عادی بودنه...

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 0:20 AM توسط نازنین مسیحا|

سوگند به روز وقتي نور مي گيرد و به شب وقتي آرام مي گيرد كه من نه تو را رها كرد ه ام و نه با تو دشمني كرد ه ام. (ضحي 1-2)

افسوس كه هر كس را به تو فرستادم تا به تو بگويم دوستت دارم و راهي پيش پايت بگذارم او را كه مرا به سخره گرفتي. (يس 30)

و هيچ پيامي از پيام هايم به تو مرسيد مگر از آن روي گردانيدي.(انعام 4)

و با خشم رفتي و فكر كردي هرگز بر تو قدرتي نداشته ام(انبيا 87)

و مرا به مبارزه طلبيدي و چنان توهم زده شدي كه گمان بردي خودت بر همه چيز قدرت داري. (يونس 24)

و اين در حالي بود كه حتي مگسي را نمي توانستي و نمي تواني بيافريني و اگر مگسي از تو چيزي بگيرد نمي تواني از او پس بگيري (حج 73)

پس چون مشكلات از بالا و پايين آمدند و چشمهايت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توي گلويت و تمام وجودت لرزيد چه لرزشي، گفتم كمك هايم در راه است و چشم دوختم ببينم كه باورم ميكني اما به من گمان بردي چه گمان هايي .( احزاب 10)

تا زمين با آن فراخي بر تو تنگ آمد پس حتي از خودت هم به تنگ آمدي و يقين كردي كه هيچ پناهي جز من نداري، پس من به سوي تو بازگشتم تا تو نيز به سوي من بازگردي ، كه من مهربان ترينم در بازگشتن. (توبه 118)

 وقتي در تاريكي ها مرا بزاري خواندي كه اگر تو را برهانم با من مي ماني، تو را از اندوه رهانيدم اما باز مرا با ديگري در عشقت شريك كردي . (انعام 63-64)

 اين عادت ديرينه ات بوده است، هرگاه كه خوشحالت كردم از من روي گردانيدي و رويت را آن طرفي كردي و هروقت سختي به تو رسيد از من نااميد شده اي. (اسرا 83)

آيا من برنداشتم از دوشت باري كه مي شكست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غير از من خدايي كه برايت خدايي كرده است ؟ (اعراف 59)

پس كجا مي روي؟ (تكوير 26)

پس از اين سخن ديگر به كدام سخن مي خواهي ايمان بياوري؟ (مرسلات 50)

چه چيز جز بخشندگي ام باعث شد تا مرا كه مي بيني خودت را بگيري؟(انفطار 6)

مرا به ياد مي آوري ؟ من همانم كه بادها را مي فرستم تا ابرها را در آسمان پهن كنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده مي كنم تا قطره اي باران از خلال آن ها بيرون آيد و به خواست من به تو اصابت كند تا تو فقط لبخند بزني، و اين در حالي بود كه پيش از فرو افتادن آن قطره باران، نااميدي تو را پوشانده بود(روم 48)

 من همانم كه مي دانم در روز روحت چه جراحت هايي برمي دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامي بازمي ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگي برمي انگيزانم و تا مرگت كه به سويم بازگردي به اين كار ادامه مي دهم. (انعام 60)

من همانم كه وقتي مي ترسي به تو امنيت مي دهم (قريش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا يك بار ديگه با هم باشيم (فجر 28-29)

تا يك بار ديگه دوست داشتن همديگر را تجربه كنيم. (مائده 54)

و قسم به روزي كه دلت را ميشكنند و جز خدايت مرحمي نخواهي يافت.....

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 4:20 PM توسط نازنین مسیحا|

باران را دوست دارم

 

بی دلیل

 

بی منطق

 

بدون اختیار

 

دیوانه وار

 

مثل تو لعنتی....

 

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 8:8 PM توسط نازنین مسیحا|

نمیتوانم در هیچ واژه ای برای احساسم به تومعنایی بیابم ،

نیرویی فراتر از عشق و حسی بالاتر از زیبایی ،

بگذار هزاران باربگویم بیش از دوست داشتن های دیروز و امروز دوستت دارم

ای همه ی زندگی ای مادر خوبم

 

این شعر را امروز خالصانه تقدیم مادرانتان کنید

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 1:56 PM توسط نازنین مسیحا|

والا بخدا غیرتی شدن هارت و پورت کردن و گیر دادن و

 

جاسوسی کردن نیست

 

غیرت یعنی زن مورد علاقه ات هیچوقت احساس

 

تنهایی و بی پناهی نکنه

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 11:18 AM توسط نازنین مسیحا|

وخدا زن را ازپهلوی چپ مرد افرید.

 

اری خداچنین کرداورا از پهلوی چپ مرد افرید

 

نه از سر او،تا فرمانروای او باشد

 

نه از پای او،تا لگد کوب امیال او گردد

 

بلکه از پهلوی او،تا برابر او باشد

 

واز زیر بازوی او،تا مورد حمایت او باشد

 

واز نزدیک ترین نقطه به قلب او

 

تا معشوق و محبوب او باشد.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 9:46 PM توسط نازنین مسیحا|

جوانی هایت را با بچگی هایم،پیر کردم

مرا به موی سپیدت ببخش مادر....

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 7:6 PM توسط نازنین مسیحا|

چه اصراریست؟؟؟!!!

 

من که میدانم تو هم که میدانی...

 

میدانیم با تلقین دوست داشتن نمیشود کسی را دوست داشت

 

ساده باش،مرد باش،باورکن چیزی که....

 

در وجودت.نداری برای من...

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 10:34 AM توسط نازنین مسیحا|

احساسم میگه:هر چی بی عاطفه

 

 تر،موفق تر...

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 1:31 PM توسط نازنین مسیحا|

اسمان بارانیست

 

همگی میگذرند

 

چتردارند به دست

 

تا نبارد باران برسروصورتشان

 

اما..........

 

من تنهاورها

 

زیراین سقف سیاه گام برمیدارم

 

بی چتر....

 

وبه تومی اندیشم...

 

 

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 11:45 PM توسط نازنین مسیحا|

مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک!

 

مهم انست که مرد باشی و پای حرفت بمانی!

 

وگرنه دهان هر نامردی بوی گند دوستت دارم میدهد....

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 10:51 PM توسط نازنین مسیحا|

توماه را دوست داری

 

ومن ماه هاست تورا. . .

نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 12:1 PM توسط نازنین مسیحا|

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 1:21 PM توسط نازنین مسیحا|

یه وقتایی خودتو میکشی

 

با زورقرص و میگرن و موزیک. . . یکیو فراموش میکنی

 

یه شبایی هم دو دستی با یادش میکوبی تو سرخودت

 

اونوقت یه چیزی تو وجودت میگه. . . . . .:

 

چاییدی. . . .هنوز دوسش داری!!!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 11:16 AM توسط نازنین مسیحا|

اینجا

فقـــــــط

واژه میفروشیم

و

سکـــــــــوت میخریم

چه تجارت دردناکیست...!!!

نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 12:12 PM توسط نازنین مسیحا|

کجای کار میلنگد؟؟؟؟؟؟

 

من زیادی دوستت دارم یا تو زیادی بی توجهی؟؟؟

 

من زیادی عاشقم یا تو خیلی معمولی؟؟؟

 

تصوراتم اشتباست یا انتظاراتم زیاد؟؟؟

 

توجیهم کن من تحمل این همه فشارو ندارم

 

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 11:26 AM توسط نازنین مسیحا|

برایم دعا کن

 

این روزها خیلی نیاز دارم که بدانم

 

به یاد منی...

نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 10:8 AM توسط نازنین مسیحا|

فکر میکنم در تو ذوب شده ام

 

دیگر میدانم کدام لبخندت از روی دلگرمی...

 

وکدام یک از سر ناراحتیست...!!!

 

حالا معنی سکوت هایت را هم میفهمم

 

دیگر حتی من هم شبیه تو سکوت میکنم .از عمق وجود....

 

 

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 9:37 PM توسط نازنین مسیحا|


آخرين مطالب
» اعتراف...
» زن بودن
» بفرمایید....
» درسی ازاستادبیاموزیم
» ارومم کن
» .........
» یه وقتایی...
» روزنامه ها..........
» بگذار تمام شود
» اگر تو میخواهی چشم
Design By : Pars Skin